دوشنبه, ۶ تیر ۱۴۰۱، ۰۴:۴۱ ق.ظ

درباره سايت

پایگاه فرهنگی،مذهبی شهدای نیاک

سایت شهدای نیاک مرجع نرم افزارهای مذهبی ومقالات،بیانات رهبری،زندگینامه شهدا،کتاب های مذهبی،صوت وتصویر،جشنواره های شهدای نیاک،مداحی مناسبت های مذهبی،بانک صوت وتصویر،آرشیوفیلم های مذهبی،کلیپ های مذهبی،سخنرانی علما،خبرهای سیاسی،اجتماعی،فرهنگی مذهبی،نظامی،کتابخانه،نرم افزارهای قرآنی،امام خمینی ره،ویژه نامه مذهبی،کودک ونوجوان،محرم،ماه مبارک رمضان،عاشورا و تاسوعا حسینی،امربه معروف ونهی از منکر،حجاب عفاف،سبک زندگی اسلامی

بایگانی

محبوب ترين ها

پيوندها

مداحان وشعرا

شخصیت های سیاسی ونظامی

شبکه های اجتماعی

۴۰ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «جنگ ودفاع مقدس» ثبت شده است

لحظه‌هایی از جنگ‌آوری و شجاعت‌ شهید چمران/ خلاقیت شهید چمران برای شکستن محاصره سوسنگرد

 بخش خبری جنگ ودفاع مقدس

سایت شهدای نیاک مرجع خبری وطراح نرم افزارهای مذهبی

لحظه‌هایی از جنگ‌آوری و شجاعت‌ شهید چمران/ خلاقیت شهید چمران برای شکستن محاصره سوسنگرد

به گزارش خبرنگار حماسه و جهاد دفاع‌پرس، شهید مصطفی چمران، نابغه علمی، نظامی و وزیر دفاع کشور در دوران دفاع مقدس بود. او که نوشته‌ها و سیره زندگی‌اش نشان از عرفان عمیق و بینش معنوی او داشت پس از سال‌ها زندگی چریکی در لبنان، به عنوان یک فرمانده میدانی در دفاع مقدس حضور یافت و ستاد جنگ‌های نامنظم را سازماندهی کرد. او در آزادسازی شهر سوسنگرد از دست دشمن بعثی نقش موثری داشت.

مهدی چمران برادر و همرزم شهید مصطفی چمران هم اکنون رئیس شورای شهر تهران است و پیش از این عضو چند دوره شورای شهر تهران بود. او بخشی از خاطرات برادر شهیدش را در صفحه اینستاگرامی منتسب به شهید مصطفی چمران با مخاطبان به اشتراک گذاشته است. این صفحه حاوی تصاویر و دست‌نوشته‌های شهید چمران نیز هست. چمران در بخشی از نوشته‌های خود در این صفحه به خاطرات شهید در آزادسازی سوسنگرد اشاره کرده که در ادامه می‌خوانید.

فیلمی از شهید چمران روی تخت بیمارستان و بعد از عمل جراحی در بیمارستان اهواز در همان روز ۲۶ آبان و حدود ساعت چهار بعد از ظهر ضبط شده است و کلا حدود ۳۰ دقیقه بود که من خود نیز حضور داشتم.

سوسنگرد شهر مهمی در غرب اهواز است که صدام چند بار برای تسخیر آن حمله کرد، ولی موفق نشد. در تاریخ ۲۳ آبان ۵۹ چند تیپ زرهی خود را برای فتح سوسنگرد به میدان آورد و سوسنگرد را محاصره کرد. صبح روز ۲۶ آبان چند تانک صدام وارد شهر شدند و شهر در خطر سقوط قرار گرفت. نیمه شب با پیگیری‌های دکتر چمران و حضرت آیت‌الله خامنه‌ای (مدظله‌العالی) فرمان امام (ره) برای حرکت ارتش و شکست حصر سوسنگرد صادر شد. همان نیمه شب تیپ دزفول لشکر ۹۲ زرهی خوزستان وارد عمل شد و بسوی سوسنگرد حرکت کردند تا در ابوحمیظه مستقر شوند. سحرگاهان دکتر چمران و نیرو‌های ستاد جنگ‌های نامنظم از روی جاده، نیرو‌های سپاه در شمال جاده و نیرو‌های ارتش از ابوحمیظه در حالیکه شهید سرتیپ فلاحی هم حضور داشت و نیرو‌های عشایری در جنوب جاده به طرف سوسنگرد به پیش تاختند.

دکتر چمران خود فرماندهی عملیات را بر عهده داشت، به همراه حدود ۵۰ نفر از یارانش به طرف سوسنگرد روی جاده به پیش می‌رفتند که مشاهده می‌کند تعدادی از تانک‌ها در حال محاصره کردن آن‌ها هستند و این یعنی گرفتار شدن همه این رزمندگان که خطر شهادت همه‌شان وجود داشت.

در روی جاده با نیرو‌های صدام درگیر شد، چند تانک صدام را منهدم کردند دکتر چمران خود به تنهایی یک دسته شد و بقیه را فرمان داد که از چنگال محاصره دشمن خارج شوند و همه نیرو‌ها را به عقب فرستاد و خود با همراهی اکبر چهرقانی می‌ایستد و با تانک‌ها می‌جنگد، تا آنکه چند دقیقه بعد اکبر به شهادت رسید. دکتر چمران به تنهائی مقابل تانک‌ها با شجاعت تمام جنگید و از دو ناحیه پائین پا با گلوله مستقیم توپ زخمی شد و گلوله دیگری بر بالای پای او نشست که به تنهائی با همان پای زخمی و در حالی‌که خون به شدت از بدنش جاری بود به جنگ با دشمن ادامه داد.

در همین موقع دو تن از همراهان دکتر به نام کاویانی و مهدی عسکری که راننده هم بود خود را به دکتر چمران می‌رسانند. دکتر چمران به عسکری می‌گوید اگر می‌تواند کامیون را به عقب بیاورد و او هم توانست کامیون را حرکت بیاورد و با کمک کاویانی دکتر را جلوی کامیون سوار می‌کنند. بعد از آن به عقب و به طرف نیرو‌های خودی حرکت می‌کنند. وقتی که نزدیک نیرو‌ها می‌شوند دکتر چمران با چهره‌ای که برای همگان شناخته شده بود با حرکت دست‌‎ها نگرانی خود از اینکه کامیون عراقی غنیمتی مورد حمله نیرو‌های خودی قرار گیرد نشان می‌دهد. او به نیرو‌های خودی رسید و مورد استقبال و شادی بسیار رزمندگان قرار گرفت و با آمبولانس روانه بیمارستان شد.

روایت عیادت رهبر معظم انقلاب اسلامی از دکتر چمران

 بخش خبری رهبری انقلاب جنگ ودفاع مقدس

سایت شهدای نیاک مرجع خبری وطراح نرم افزارهای مذهبی

روایت عیادت رهبر معظم انقلاب اسلامی از دکتر چمران

به گزارش گروه حماسه و جهاد دفاع‌پرس، شهید مصطفی چمران در سال ۱۳۱۰ در تهران متولد شد. وی تحصیلات خود را در دانشگاه تهران به پایان برد و برای ادامه تحصیل به آمریکا رفت و در آمریکا موفق به اخذ مدرک دکترای فیزیک پلاسما شد. سپس برای گذراندن آموزش‌های نظامی به مصر و بعدازآن به لبنان رفت و به همراه امام موسی صدر، در تشکیل جنبش امل نقش مؤثری ایفا کرد.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی، چمران به ایران بازگشت و در دولت مهدی بازرگان مدتی مسئولیت وزارت دفاع را بر عهده گرفت.

وی به هنگام بروز بحران در مناطق کردنشین ایران، به شهر پاوه رفت که در آنجا به همراه عده‌ای از پاسداران و نیرو‌های ژاندارمری در محاصره گروه‌های ضدانقلاب قرار گرفت.

پس از پیام امام به مردم برای حرکت به‌سوی پاوه و نجات محاصره‌شدگان، وی اقدام به آزادسازی شهر‌های کردنشین کرد. با تلاش‌های او و سایر نیروها، همه شهر‌ها در مدت ۲۰ روز آزاد شد.

شهید چمران در اولین دوره مجلس شورای اسلامی، به‌عنوان نماینده مردم تهران انتخاب شد و پس از تجاوز عراق به ایران در سال ۱۳۵۹، ستاد جنگ‌های نامنظم را برای مقابله با متجاوزان تشکیل داد.

تحمل درد جراحی با ذکر یا حسین (ع)

سردار نصرالله فتحیان، فرمانده بهداری رزمی سپاه در دوران دفاع مقدس در کتاب تاریخ شفاهی خود که قرار است در آینده‌ای نزدیک توسط مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس منتشر شود؛ نقل می‌کند:

دکتر منوچهر دوایی که شناسنامه‌ای از جراحی در دفاع مقدس است، جزو بنیان‌گذاران جراحی در اهواز است و خیلی از بزرگان جراحی کشور، شاگرد ایشان بودند. الآن هم پیر مردی است. دکتر کلانتر هرمزی که داماد دکتر دوایی است، یک خاطره جالبی از ماه‌های اولیه جنگ در خوزستان برای من تعریف می‌کرد؛ ایشان می‌گفت:

اواخر آبان ۱۳۵۹ زمانی که در بیمارستان گلستان اهواز مشغول خدمت بودیم، یک روز یک مجروح آوردند و گفتند ایشان از مسئولین و فرماندهان جنگ است.

آن زمان بیمارستان هم خیلی شلوغ بود. وقتی آن مجروح را دیدم؛ متوجه شدم که او دکتر مصطفی چمران است! براثر ترکش خمپاره، ران پایش جراحت سنگینی برداشته بود. پیش استاد دکتر دوایی رفتم و گفتم دکتر چمران را آوردند و خونریزی شدیدی هم دارد.

گفت «اتاق عمل‌هایمان پر است، او را به اورژانس بیاورید.» دکتر چمران را به اورژانس منتقل کردیم. دکتر دوایی بالاسر دکتر چمران حاضر شد. بانداژ را باز کردند. ران کاملاً از هم بازشده و شکاف عمیقی برداشته بود، گفت «ایشان را باید به اتاق عمل می‌بردیم»، ولی چون اتاق عمل‌ها پر بود، همان‌جا روی تخت اورژانس زخم‌های له‌شده را باز و پاک کرد تا بتوانیم رانش را ببندیم.

نکته عجیب آنجا بود که در آن شلوغی فراموش کردیم، دکتر چمران را بی‌هوش کنیم! زیر لبش ذکر می‌گفت، دکتر دوایی پرسید «چرا ایشان را آمپول بی‌حسی نزدید!» بعد دکتر دوایی از آقای چمران سؤال کرد «درد داری؟»

معلوم بود که درد داشت، ولی دکتر چمران فرمودند «عزیز! شما کار خودتان را بکنید، من هم کار خودم را می‌کنم»؛ در طول یک ساعت که عملش طول کشید؛ مدام ذکر یا حسین (ع) را زمزمه می‌کرد.

بالاخره زخم را جمع کردیم، وقتی زخم را بستیم، دکتر دوایی ایشان را به‌عنوان مجروح ویژه، تحویل من داد. من آن موقع رزیدنت سال اول جراحی بودم، دکتر دوایی به من گفت «ایشان را به مکانی مطمئن ببرید و از او مراقبت کنید.»

اصابت گلوله به اتاق دکتر چمران در بیمارستان

یک اتاقی در بیمارستان گلستان پیدا کردیم و ایشان را به آنجا بردیم و خودم مراقب دکتر چمران شدم. ساعتی نگذشته بود که گفتند ایشان ملاقاتی دارند.

یک آقای قدبلندی با لباس نظامی بیرون اتاق ایستاده بود، خودش را معرفی کرد و گفت «من خامنه‌ای هستم، می‌خواهم از دکتر چمران عیادت کنم.» من تا آن موقع آقای خامنه‌ای را از نزدیک ندیده بودم، نمی‌دانستم به ایشان اجازه ملاقات بدهم یا نه! بالاخره تا ما آمدیم هماهنگ کنیم، ایشان به داخل اتاق تشریف آوردند و بالای سر دکتر چمران حاضر شدند.

دکتر خیلی تلاش کرد، یک‌طوری از روی تخت خودش را تکان بدهد که آقای خامنه‌ای سریع ایشان را سه چهار تا بوسه درست حسابی کرد. بعد خطاب به من گفت «آقای محترم اگر امکان دارد بگذارید ما چنددقیقه‌ای باهم خوش‌وبش کنیم.»

من از اتاق بیرون آمدم و پشت درب اتاق قدم می‌زدم که نمی‌دانم آقا چه مطلبی به دکتر چمران گفت که صدای قهقهه‌اش بلند شد!

بعدازاین که ملاقاتشان تمام شد، آقای خامنه‌ای فرمودند «یک نفر را می‌فرستم تا ایشان را به استانداری یا جایی که ما تعیین می‌کنیم؛ منتقل کنید.»

ابتدا با شنیدن این جمله خیلی ناراحت شدم! پیش خودم گفتم ما برای خودمان دکتر هستیم، من یک رزیدنت جراحی به‌عنوان پرستار ویژه مراقب ایشان هستم، چرا می‌خواهد ایشان را از اینجا ببرد؟

سریع پیش آقای دکتر دوایی رفتم و موضوع را گفتم. ایشان گفتند «اشکالی ندارد، هرچه می‌گوید عمل کن، ایشان نماینده حضرت امام هستند، بگذارید ایشان تصمیم بگیرد.»

عجیب‌تر از همه این موضوعات، زمانی بود که هنوز ساعتی از انتقال دکتر چمران به ساختمان استانداری نگذشته بود که بیمارستان گلستان مورد آتش توپخانه عراقی‌ها قرار گرفت و یک گلوله به همان اتاق محل بستری دکتر چمران اصابت کرد.

منبع: ملا، علی‌اصغر، بهداری رزمی: تاریخ شفاهی دفاع مقدس: روایت سردار نصرالله فتحیان، تهران، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی: مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس، چاپ اول، ۱۴۰۰، صفحات ۱۹۹، ۲۰۰، ۲۰۱.

هفت خاطره‌ی رهبر معظم انقلاب اسلامی از دوران دفاع مقدس

 بخش خبری رهبری انقلاب جنگ ودفاع مقدس

سایت شهدای نیاک مرجع خبری وطراح نرم افزارهای مذهبی

هفت خاطره‌ی رهبر معظم انقلاب اسلامی از دوران دفاع مقدس

به گزارش خبرنگار اخبار داخلی دفاع‌پرس، در اولین روزهای دفاع مقدس، با وجود اوضاع نابه سامان جنگ، امام خامنه‌ای عازم جبهه‌های نبرد شدند تا با حضور خود بر اعتماد به نفس رزمندگان اسلام بیفزایند و شور و اشتیاق آنان را به جهاد و شهادت دو چندان کنند.

در ذیل به برخی از خاطرات ایشان پرداختیم که در ادامه می‌خوانید:

زنی که تمام هستی‌اش را به جبهه فرستاده بود 

من در سفر همدان که در دو سه روز، سه چهار روز قبل بودم، بعد از آن که سخنرانی کردم و آمدم، یک نامه‌ای به من دادند از یک خانمی که یک تکه‌هایی از این نامه را گفتم برای شما بخوانم.

اینها نمونه‌های بسیار ظریفِ استثنایی است در تاریخ. البته خوشبختانه در روزگار ما اینها استثنائی نیست، اما در تاریخ حقیقتا استثنائی است.

این خانم [در نامه] بعد از آن که اظهار ارادت فراوانی به امام و به مسؤولین کردند و می‌گویند همسرم و پسرهایم در جبهه بودند و خواهند بود؛ اظهار شرمندگی کردند که خودشان نمی‌توانند -این خانم- در جبهه شرکت بکنند. بعد می‌گویند که من دو عدد انگشتر ناقابل که تمامی زینت من است و مقداری پول که ماهها آن را جمع کردم و می‌خواستم برای بچه‌هایم لباس گرم زمستانی بگیرم -که نیاز داشتند- ولی شرم دارم که امام عزیزم ۵۰ رزمنده را در سه ماه خرج دهد، من هم باید همین‌ها را که هستی و مالم هست بدهم برای رزمندگان.

بعد یک مقداری اظهار شرمندگی از این‌که اینها کم است و -این خانم- دلش می‌خواهد که خودش هم بتواند در میدان جنگ حضور پیدا کند. نامه را تمام کرده بعد دخترِ همین خانم در پایان نامه‌ی او نوشته بود که وقتی دیدم مادرم آن دو قطعه انگشتر دست خود را که برای لباس زمستانی برادرهایم نیاز دارد ولی ترجیح می‌دهد که آن را تقدیم رزمندگان کند، من نتوانستم ساکت بمانم و انگشتری که مدتها با پول خودم تهیه کرده بودم آن را با پول ناچیزی که جمع کردم تقدیم می‌کنم. یک مقداری پول، چند تا انگشتر این مادر و دختر که از وضعشان هم پیداست که زندگی متوسطی دارند، در راه خدا دارند می‌دهند یک چنین نمونه‌هایی را انسان دارد می‌بیند.

نامه‌ی دیگری باز بود که کسی دو تا فرزندش در جبهه به شهادت رسیدند، او ده هزار تومان داشته که مال این بچه‌هایش بوده این را رفته به حساب ریخته و قبضش را برای ما فرستاده و نمونه‌های فراوانی از این قبیل، که این نشان‌دهنده‌ی همان ایمان و اخلاصی است که در بین مردم هست و ما کاملا به این حرکت جدیدی که شروع کردند مردم عزیز ما امیدواریم و می‌دانیم که با همین همتهای بلند هست که مشکلات بزرگ از جمله این مشکل حل خواهد شد.
خطبه‌های نماز جمعه ۱۳۶۶/۸/۲۹

الله اکبر میرزا جواد‌آقا تهرانی پای خمپاره‌انداز

گاهی یک روحانی مسن و پیرمرد، اثرش از روحانی جوان بیشتر است. یکی از علمای محترم مشهد، از مسنّین علمای مشهد که حتما اغلب آقایان می‌شناسند، آقای حاج‌میرزا جواد‌آقای تهرانی، مردِ ملّا، پیرمردِ پشت‌خمیده‌ی با‌ عصا، ایشان چند بار جبهه رفته.

یک‌بار ایشان از جبهه برگشتند آمدند تهران، می‌رفتند مشهد، با بنده ملاقات کردند؛ خدمت امام رسیدند. به من گفتند که من وقتی رفتم جبهه، دیدم بچه‌ها من را به چشم یک پیرمرد نگاه می‌کنند، گفتم نخیر از من هم کار بر می‌آید. بعد به من گفتند که پس شما پای خمپاره بیایید، آقای آقا‌میرزا جواد‌آقا را بردند پای خمپاره. ایشان گلوله‌ی خمپاره را می‌انداختند توی خمپاره و پرتاب می‌شد و می‌خورد به دشمن. خب خمپاره‌انداز، خوب است دیگر. خمپاره‌زنی، یک کار رزمی، شما ببینید چقدر در روحیه‌ی این جوانها اثر می‌کند، چه جانی به اینها می‌دهد.

آن جوانی که می‌بیند این پیرمرد ۸۰ ساله با محاسن سفید، پشتِ خمیده، عصا به‌دست آمده پای خمپاره ایستاده و خمپاره می‌زند، این جوان دیگر ممکن نیست که از مقابل دشمن برگردد عقب و احساس ترس بکند. آقایانی که بودند می‌دانند دیگر، چون خمپاره صدا دارد و معمولاً آن کسی که خودش خمپاره را می‌اندازد سرش را می‌برد عقب و گوشها را می‌گیرد، ایشان می‌گفت خمپاره را که می‌زدم، برای این‌که صدای خمپاره توی گوشم نپیچد، وقتی گلوله خمپاره می‌خواست بیرون بیاید فریاد می‌زدم الله‌اکبر. منظره را مجسم کنید یک پیرمردِ عالمِ محاسن‌سفیدی، پای خمپاره ایستاده هی خمپاره می‌زند، هی می‌گوید الله‌اکبر.
بیانات در تاریخ ۱۳۶۶/۸/۲۶

عملیات شناسایی با شهید چمران

می‌رفتیم برای شناسایی؛ در منطقه‌ای که معروف به «دبّ حردان» است؛ دب حردان در غرب اهواز واقع است. ما این دفعه از طرف شمال می‌خواستیم برویم، از جاده‌ای که می‌رود طرف سوسنگرد، از وسط جاده یک راهی بود آمدیم آن‌جا و بچه‌ها در آن‌جا، مواضع خمپاره مستقر کرده بودند و ما هم داشتیم می‌آمدیم برویم طرف دب حردان، شناسایی کنیم ببینیم دشمن کجاهاست، چه جوری است. چون مهم بود، خود دکتر چمران متقبل شده بود که این شناسایی را انجام بدهد، من هم بودم، یک عده هم از بچه‌ها بودند.

آمدیم به یک نقطه‌ای رسیدیم، بچه‌ها تقسیم شدند به چند قسمت که بروند از طرف‌های چپ و راست و روبه‌رو شناسایی کنند. آن عده‌ای که روبه‌رو رفته بودند با دستپاچگی آمدند و گفتند چند تا نفربر عراقی آمده این‌جا و حالا یا برای شناسایی آمدند یا این‌که ماها را دیده‌اند و آمده‌اند که ما را بگیرند که احتمال اسارت و این چیزها بود.

دکتر دید که اینها آرپی‌جی ندارند. چند تا آرپی‌جی‌دار را فرستاد، بعدهم خودش نتوانست آرام بگیرد. گفت من هم می‌روم. من هم می‌خواستم بروم نگذاشت، گفت نه شما نیا، هر چه اصرار کردم نگذاشت بروم، گفت شما همین جا باشید تا ما برگردیم. البته می‌شنیدیم صدای نفربر را، اینجور خیال می‌کنم که خیلی دور نبود، چند صد متری مثلاً فاصله داشت. دکتر و اینها رفتند، ما هم نشستیم با چند تا از بچه‌ها، البته ما هم آرپی‌جی‌زن داشتیم و سلاح انفرادی هم داشتیم؛ ژ۳ و کلاشینکف.

نشسته بودیم منتظر که ببینیم اگر آنها احتیاج به کمک داشتند برویم جلو، اگر هم برگشتند که برگردیم عقب. در همین حین دیدیم که دور و بر ما را دارند با توپخانه می‌کوبند. اتفاقاً زیر یک درختی نشسته بودیم، چون هوا هم گرم بود زیر یک درختی نشسته بودیم که سایه باشد، داشتند همان درخت را که یک گرایی محسوب می‌شد خودش، یک نشانی محسوب می‌شد آن‌جا را داشتند می‌کوبیدند. ما یک قدری دراز کشیدیم و خودمان را محافظت می‌کردیم، بعد دیدیم نه این‌جا را سخت دارند می‌کوبند، گفتیم برویم آن‌طرف‌تر یک خرده، ببینیم چه می‌شود باز هم می‌کوبند یا نه. بنا کردیم با حالت خنده به سرعت خودمان را کشیدیم عقب، در همین حین البته چند تا توپ زدند که ما خوابیدیم؛ خب من  دقیقاً یادم است واقعاً لطف خدا بود که اینها به ما اصابت نمی‌کرد.

همین‌طور که دراز کشیده بودیم اطراف ما این ترکشهای خمپاره می‌خورد زمین؛ تَرَک تَرَک تَرَک من می‌شنیدم صدایش را. حتی یک جوی آبی نزدیکمان بود، می‌ریخت توی آب؛ تِک تِک تِک همچین پشت سر هم می‌ریخت توی آب، داغ بود، جسم آهن داغی که خب توی آب بخورد یک صدایی می‌کند.

یک مقداری که عقب رفتیم دیدیم همان نقطه‌ای که ما نشسته بودیم - که درخت بود و اینها - همان نقطه را، دقیقاً همان نقطه را زدند که اگر ما آن‌جا بودیم این گلوله‌ی توپ می‌خورد وسط جمع مثلاً شش، هفت نفری ما و لابد یک چند تا شهید داشتیم. غرض سعادت شهادت نداشتیم یا سعادت زنده ماندن داشتیم.

بیانات در تاریخ ۱۳۶۰/۱۰/۱۶

امداد غیبی یعنی یک تیپ مقابل دو لشگر

می‌دانید که یکی از امدادهای الهی در جنگ‌های رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله این بوده که نیروهای دشمن را در چشم سپاهیان اسلام، کم جلوه می‌داده «اذا التقیتم فی اعینکم قلیلا و یقللکم فی اعینهم» در قرآن است، شما را در چشم آنها زیاد نشان می‌دهیم، آنها را در چشم شما کم نشان می‌دهیم. می‌دانید روحیه یکی از اساسی‌ترین عناصر رزم است دیگر، اگر روحیه نباشد، هرچی هم عدد زیاد باشد، فایده‌ای ندارد و این روحیه ایجاد می‌کند. من این را در جنگ احساس کردم.

من حالا عیب ندارد این را بگویم: یک وقتی در مقابل دو لشگر و نیم عراقی در غرب اهواز ما فقط یک تیپ داشتیم، آن هم یک تیپی که استعدادش به قدر یک گردان هم نبود! عراقیها از ترس این تیپ جلو نمی‌آمدند، عراقیها تا بیست کیلومتری اهواز تقریباً آمدند، چرا جلوتر نیامدند؟ از چی می‌ترسیدند؟ از یک تیپی که آن‌جا توی زمین فرو رفته بود و سنگر کنده بود و مستقر شده بود.

این تیپ را وقتی ما می‌رفتیم می‌دیدیم، واقعاً دلمان می‌سوخت که نیروهای ما چه‌قدر کم‌اند. یک تیپ ضعیفی بود که اولش استعداد آن در حد یک گردان بود. و حالا اگر بگویم که این تیپ چند تا تانک داشت؛ واقعاً هر شنونده‌ای تعجب خواهد کرد.

یک تیپ بی‌استعداد ضعیف از لحاظ تجهیزات و از لحاظ نفرات، عمدتاً از لحاظ تجهیزات زرهی، این تیپ، دو تا لشگر را جلوی خودش معطل کرده بود. به فاصله‌ی دو، سه کیلومتری همین تیپ، دُبّ حردان معروف که مدتها اسمش سرِزبانها بود و لابد شنیدید، که بعد هم ما آن را گرفتیم، یعنی نیروهای اسلام گرفتند دبّ حردان را. آن دبّ حردان معروف مرکز نیروهای عراقی بود، دو لشگر و نیم نیروی عراقی آن‌جا گسترش یافته بود و نیروهای ما این‌قدر بود.

اینها از ترس همان یک تیپ، جلو نمی‌آمدند. ببینید در چشم آنها ما زیاد می‌شویم. در عوض بچه‌های ما، یک تیمهای کوچکِ مثلاً پنجاه نفری، شصت نفری تشکیل می‌دادند از نیروهای داوطلب یا سپاه یا مخلوطی از داوطلب، سپاه، گاهی هم ارتشیها، و اینها می‌رفتند، نفوذ می‌کردند در داخل دشمن، در دل دریای دشمن، واقعاً دریایی از دشمن بود، نفوذ می‌کردند، ضربه می‌زدند، چند تا تانک می‌زدند و برمی‌گشتند.

این ناشی از این بود که دشمن را کم، کوچک و ضعیف می‌شمردند و جرأت می‌کردند بروند طرفشان. این یک امداد غیبی است دیگر، که من این را خودم مشاهده کردم. یعنی این کم دیدن آنها [یعنی عراقیها] و زیاد نمودن ما به آنها یک لطف الهی بود. البته این لطف را من ناشی از توجهات نیروهای ما می‌دانم. همان وقت من در نماز جمعه بارها یاد کرده بودم از کسانی که در سنگرها، در کنار تانکها، در داخل جبهه با چه توجهی به خدا و با چه خلوصی کار می‌کنند، اینها البته زمینه‌ی این لطف الهی است.

بیانات در تاریخ ۱۳۶۱/۱/۱۰

به امام بگویید پسرم فدای شما

شنیده نشد که خانواده‌ی شهیدی بی‌تابی و ناشکری کند. البته گریه کردن ایرادی ندارد؛ امّا ناشکری نکردند. برای خدا دادند و این، آن چیزی است که مردان بزرگ عالم را تحت تأثیر قرار می‌دهد. زمانی من به مازندران آمدم. در یکی از شهرهای مازندران، بعد از سخنرانی، وقتی می‌خواستم سوار اتومبیل شوم، دیدم خانمی به اطرافیان اصرار می‌ورزد که با من صحبت کند.

گفتم که بگذارند بیاید. خانم جلو آمد و گفت: پسر من در دست بعثیها اسیر بود. همین چند روز قبل به من خبر دادند که او زیر شکنجه کشته شده است. شما که به تهران رفتید، از قول من به امام سلام برسانید و بگویید: پسر من فدای شما؛ من ناراحت نیستم.

این جمله را در همین مازندران - در بابل یا ساری، یادم نیست - خانمی به من گفت. وقتی در تهران مطلب را به امام گفتم، آن مرد با عظمت و با ابهّت و آن کوه صبر و حلم، چنان درهم و منقلب شد که تعجّب کردم!
بیانات در حسینیه‌ی «عاشقان کربلا» در ساری ۱۳۷۴/۰۷/۲۲

روزهای غمگین خرمشهر و آبادان

در اهواز آن روزهای اول جنگ و هفته‌های اول جنگ بعد از آنی که خرمشهر بوسیله‌ی دشمنان اشغال شده بود و آبادان در محاصره بود، و سرتاسر جزیره‌ی آبادان زیر آتش دشمن بود، بنده وقتی نگاه می‌کردم به نقشه‌ی جزیره‌ی آبادان و شهر خرمشهر مثل این‌که یک دست قوی، یک پنجه‌ی قوی این قلب من را به شدت می‌فشرد.

توی اتاق کار ما - اتاق جنگ در آن محل جنگهای نامنظم - نقشه‌های گوناگونی بود. چون عملیات نامنظم و چریکی نسبت به آن منطقه‌ی آبادان انجام می‌شد، نقشه‌ی جزیره‌ی آبادان به طور کامل وجود داشت آن جا. هر وقت من چشمم به این نقشه می‌افتاد تمام روحم زیر فشار قرار می‌گرفت، از تصور این‌که خرمشهر عزیز و این خانه‌ها و این کوچه‌ها و این خیابانها و این نخلستانها زیر پای دشمن غاصب و متجاوز است.

تمام فشاری که ما آن روز می‌آوردیم برای تجهیزات به مناسبت امیدی بود که داشتیم؛ متأسفانه هر چه می‌شنیدیم از آنهایی که اختیارات دست آنها بود آیه‌ی یأس بود. عده‌ای باورشان شده بود که ما خرمشهر را از دست دادیم، و معتقد بودند که باید بنشینیم با دشمنی که وارد خانه‌ی ما شده مذاکره کنیم تا در سایه‌ی این مذاکره بتوانیم وجب وجب و قدم قدم سرزمینهای خانه‌ی خودمان را پس بگیریم. حالا چقدر طول می‌کشید خدا می‌داند...
بیانات در دیدار جمعی از مردم خرمشهر ۱۳۶۴/۸/۵

 به توصیه‌ی امام عمل کردم و وصیت‌نامه‌ها را خواندم...

این وصیت‌نامه‌هایی که امام می‌فرمودند بخوانید، من به این توصیه‌ی ایشان خیلی عمل کرده‌ام. هرچه از وصیت‌نامه‌های همین بچه‌ها به دستم رسیده - یک فتوکپی، یک جزوه - غالباً من اینها را خوانده‌ام؛ چیزهای عجیبی است. ماها واقعاً از این وصیت‌نامه‌ها درس می‌گیریم. این‌جا معلوم می‌شود که درس و علم و علم الهی، بیش از آنچه که به ظواهر و قالبهای رسمی وابسته باشد، به حکمت معنوی - که ناشی از نورانیت الهی است - وابسته است.

آن جوان خطش هم بزور خوانده می‌شود، اما هر کلمه‌اش برای من و امثال من، یک درس راهگشاست و من خودم خیلی استفاده کرده‌ام.در بسیاری از موارد، به پدر و مادرشان می‌نوشتند که ما از این‌جا دل نمی‌کَنیم؛ این‌جا بهشت است و زندگی این‌جاست. مثلاً در جواب این‌که مادرش نوشته بود پسرم! زودتر بیا، یا به ما خبر بده، می‌گوید اصلاً آن‌جا زندگی نیست؛ زندگی این‌جاست. این همان معنویت بود. وقتی معنویت هست، دلها مجذوب آن می‌شود. وقتی دلها مجذوب شد، نیروها به دنبال دلها و اراده‌ها حرکت می‌کند. وقتی این‌طور شد، بزرگترین قدرتها نمی‌توانند یک ملت را شکست بدهند. برادران! این واقعیت در ایران اتفاق افتاد؛ بزرگترین قدرتهای دنیا نتوانستند ایران را شکست بدهند.

 بیانات در دیدار جمعی از فرماندهان سپاه ۱۳۷۰/۰۶/۲۷

سرلشکر شهید منفرد نیاکی از دفتر خاطرات همرزمان/تصویری

 بخش خبری زندگینامه شهدای نیاک جنگ ودفاع مقدس زندگی به سبک شهدا

سایت شهدای نیاک مرجع خبری وطراح نرم افزارهای مذهبی

سرلشکر شهید منفرد نیاکی از دفتر خاطرات همرزمان/تصویری

رجعت انسان به فطرت/شهیدسرلشکرسیدمسعودمنفرد نیاکی

پرتوان و همراه کارکنان/شهیدسرلشکرسیدمسعودمنفرد نیاکی

ورزیده و مقاوم/شهیدسرلشکرسیدمسعودمنفرد نیاکی

شناسایی نزدیک از منطقه عملیاتی/شهیدسرلشکرسیدمسعودمنفرد نیاکی

روحیه دادن به کارکنان/شهیدسرلشکرسیدمسعودمنفرد نیاکی

درک روحیه و رفع مشکلات کارکنان/سرلشکرشهیدسیدمسعودمنفردنیاکی

فرزندان سربازم /سرلشکرشهیدسیدمسعودمنفردنیاکی

شهادت درکسوت سربازی /سرلشکرشهیدسیدمسعودمنفردنیاکی

روحانیت مصادیق منیر هدایت امت اسلام هستند/ انتقام خون عزیزان خود را می‌گیریم

 بخش خبری جنگ ودفاع مقدس

سایت شهدای نیاک مرجع خبری وطراح نرم افزارهای مذهبی

روحانیت مصادیق منیر هدایت امت اسلام هستند/ انتقام خون عزیزان خود را می‌گیریم

به گزارش گروه دفاعی امنیتی دفاع‌پرس به نقل از سپاه‌نیوز، سردار سرلشکر «حسین سلامی» فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در کنگره ۴۰۰۰ شهید روحانی که در مصلای قم برگزار شد، با بیان اینکه ما برای هر حقیقتی اگر از بستر تاریخ حرکت کنیم، می‌توانیم به ترسیم صورت و سیرت آن بپردازیم، اظهار داشت: بهترین توصیف برای روحانیت معظم ما در طول تاریخ نگاهی تاریخی و عمیق به نقش این جریان در صیانت اسلام در طول قرن‌هاست.

وی افزود: عالمان ما در طول تاریخ حیات اسلام همراه با مردم و مروجان شریعت الهی بوده‌اند، این افراد اسلام را از خطر تحریف نجات داده‌اند و جریان ناب و خالص اسلام را در طول قرن‌ها در پیکره امت جاری ساختند.

فرمانده کل سپاه با بیان اینکه روحانیت مصادیق منیر هدایت امت اسلام بوده‌اند، گفت: روحانیون نشانه‌های وارستگی، علائم تقوا و ستارگان هدایتگر نسل‌های مختلف در طول تاریخ، در میان خانه‌ها، در منابر، حسینیه‌ها و مساجد بوده‌اند و حقیقت، احکام و حدود را برای مردم بیان کرده‌اند.

سردار سلامی خاطرنشان کرد: روحانیت معظم مفسر آموزه‌های قرآن و راسخون به علم بوده و اسرار حیات طیبه و رمز عمل صالح را بازگو کرده‌اند و اسلام را قرن‌ها جاری کرده‌اند و اجازه تعطیلی احکام اسلام را نداده‌اند و این زیباترین نقش جاودانه روحانیت عزیز در طول تاریخ حیات اسلام است.

وی با تاکید بر اینکه هرچه در مسیر اسلام جلوتر می‌رویم، نقش روحانیت بیشتر می‌شود، عنوان کرد: دنیای غرب و استکبار تلاش کرده‌اند تا اسلام را از صحنه سیاسی عالم حذف و احکام دین خدا را تعطیل کند و مسلمانان را در گورستان جهل مدرن خاک کند و هویت اعتقادی، دینی، فرهنگی و ملی مسلمانان را غارت کنند.

فرمانده کل سپاه ادامه داد: تا چهار دهه قبل چیزی به نام جهان اسلام در تاریخ سیاسی جهان وجود نداشت و غربی‌ها مسلمانان را به حساب نمی‌آوردند و دنیای اسلام را در دنیای سیاسی غرب جست‌وجو می‌کردند، ارزش‌های اخلاقی اسلام را می‌زدودند و ارزش‌های غربی را جایگزین می‌کردند که اگر این جریان تا به امروز ادامه می‌یافت از اسلام چیزی باقی نمی‌ماند.

سرلشکر سلامی بیان کرد: روحانیت معظم ما همواره در مبارزه‌های ضداستبدادی امت اسلام نقشی پیشتاز، پیشگام و بیرق‌دار را ایفا کرده است و با انتشار روح آگاهی در جوامع، جهاد را عامل سعادت مسلمانان قرار داده است.

وی با بیان اینکه امام، مستضعفان را از خواب بیدار کرد، گفت: بنیانگذار انقلاب اسلامی پیشانی بند جهاد بر پیشانی ملت بست و حرکت انقلاب ظاهر شد و در یک مقطع تاریخی، اعجاز الهی رخ داد و خورشید اسلام برای شکستن دادن بزرگ‌ترین قدرت به صحنه سیاسی جهان آمد.

فرمانده کل سپاه یادآور شد: شکست دادن یک قدرت به ظاهر شکست‌ناپذیر در آن دوران جنگ سرد که دوران انجماد امت اسلام بود، چیزی جز یک اعجاز و نتیجه نصرت الهی برای مومنان نبود.

سردار سلامی با بیان اینکه با ظهور انقلاب دشمن گریخت و شکست تاریخی برای استکبار به نام اسلام ثبت شد، افزود: انقلاب آمد تا تمامیت اسلام در عالم جاری شود و این شاهکار روحانیت است که آمریکایی که شوروی را شکسته است، می‌شکند و او را از این سرزمین مقدس بیرون می‌راند.

وی از ولی‌فقیه به‌عنوان نجات‌دهنده ملت ایران از مین‌های بزرگ نام برد و عنوان کرد: دشمن آتش بر سر ملت می‌ریزد، اما همچنان ملت ایران با تکیه بر امام خود مقاومت می‌کند و پیروز می‌شود.

فرمانده کل سپاه با اشاره به اینکه همه قدرت‌ها بعد از جنگ ضعیف‌تر و خسته‌تر می‌شوند، گفت: امروز ناکامی را در سیمای آمریکا و رهبرانش می‌بینیم و از طرفی وضعیت ایران مقتدر را نیز مشاهده می‌کنیم.

سرلشکر سلامی بر لزوم شناسایی سیاست‌های دشمن و رصد کردن او تاکید کرد و افزود: اکنون مشاهده می‌کنیم که دشمن در اتاق‌های فکر و کاخ‌هایش شبانه‌روز برای شکستن اسلام و بازگشتن به تاریخ جهان اسلام توطئه مستمر می‌کند.

وی ادامه داد: دشن با فشار حداکثری و تمام قوا به صحنه آمده است و به دنبال آسیب زدن به نظام اسلامی است، اما باز هم از ملت ایران شکست خورده است.

فرمانده کل سپاه گفت: آمریکایی که به اندازه تمام جهان قدرت نظامی دارد، مجموع بودجه نظامی کشور‌های جهان ۷۰۰ میلیارد دلار است، اما آمریکا به تنهایی این بودجه قابل توجه را برای عرصه‌های نظامی خود هزینه می‌کند؛ چنین دشمنی نقطه تمرکز خود را ایران اسلامی قرار داده است.

سردار سلامی با بیان اینکه پیشوای ایران اسلامی مورد حملات مستقیم دشمن است، افزود: بنده نمی‌توانم بسیاری از واقعیت‌های شیرین را بگویم و ان‌شاءالله بعدا بازگو خواهیم کرد، اما از ما قبول کنید که یک روحانی با دستان جانباز در میانه یک میدان جهانی جهاد، سال‌ها شبانه‌روز ایستاده است و دشمن را بی‌عمل گذاشته است. دشمن مجهز است، اما نمی‌تواند عمل کند.

وی با بیان اینکه دشمن با اصوات و کلمات به دنبال شکستن دادن نظام اسلامی است با اشاره به ترور شهید صیاد خدایی خاطرنشان کرد: دشمنان ما پاسداری را بی دفاع ترور کرده و فکر می‌کنند جهانی را فتح کرده اند؛ البته که انتقام ذره ذره خون عزیزان خود را می‌گیریم، اما همگان می‌دانند که ما درحال پیشرفت هستیم، هنر و شاهکار این بود که هم قدرت ساختیم و هم کشور را، شهرهایمان آرام و آباد است و مردم‌مان آرام و شکیبا هستند.

فرمانده کل سپاه اظهار داشت: مردم عزیز ایران ایستادند و صادق‌الوعد بودند و همه از حوادث صدر اسلام عبرت گرفتند و امام را در محراب تنها نگذاشتند.

سرلشکر سلامی در ادامه گفت: هرچقدر که دشمن تلاش کرد، باز هم نتوانست به نتیجه برسد؛ چراکه ملت پشتیبان نظام است، ما در مسیر قدرت هستیم و نگران چیزی نیستیم؛ سختی‌ها را پشت سر می‌گذاریم و این سختی‌ها هم برای ما و هم بری دشمنان وجود دارد، اما مهم این است که صبر و شکیبایی ما با تکیه بر ایمان به خداوند متعال است.

فرمانده کل سپاه در پایان خاطرنشان کرد: انسجام امت و امام زیر سایه اسلام یک نعمت است که باید قدردان آن باشیم و برای حفظ و ارتقای آن تلاش کنیم.

بیانات رهبری انقلاب در دیدار دست‌اندرکاران کنگره شهدای روحانی

 بخش خبری رهبری انقلاب جنگ ودفاع مقدس

سایت شهدای نیاک مرجع خبری وطراح نرم افزارهای مذهبی

بیانات رهبری انقلاب در دیدار دست‌اندرکاران کنگره شهدای روحانی

بسم الله الرّحمن الرّحیم(۱)

و الحمدلله ربّ العالمین و الصّلاة و السّلام علی سیّدنا محمّد و آله الطّاهرین.

بزرگداشت علما و روحانیّونی که در خدمت جهاد و در عرصه‌ی جهاد وارد شدند و جهاد کردند و سرانجام هم به سعادت شهادت رسیدند، کار بسیار شایسته‌ای است. از این جهت مهم است که روحانیّون همیشه دعوت به خیر میکنند؛ اگر چنانچه خودِ داعی الی‌الخیر در عرصه‌ی خیر پیش‌قدم باشد، تأثیرش بیشتر است؛ کونوا دُعاةً لِلنّاسِ بِغَیرِ اَلسِنَتِکُم‌.(۲)‌ این علمای شهید ما کسانی هستند که دعوت کردند مردم را، هم با زبانشان، هم با عملشان. بنده در دفاع مقدّس، مکرّر دیدم طلبه‌های جوانی را که لباس نظامی تنشان بود، عمامه سرشان بود و از اوّل به عنوان تبلیغ در وسط یگانهای رزمی آمده بودند تا برای جوانهایی که مشغول جهاد هستند، احکام دین را، نصایح را ]بیان کنند[ و وظایف روحانی را انجام بدهند لکن به این اکتفا نمیکردند ــ ما دیدیم، شناختیم ــ و خودشان در صفوف مقدّم وارد میدان جنگ میشدند؛ و تعداد زیادی هم به شهادت رسیدند.

خب، در باب شهادت روحانیّون، شهادت برای عالم روحانیّت یک امر جدیدی نیست. ما در کتابهای درسی طلبگی‌مان، دو کتاب، از دو شهید داریم: شهید اوّل(۳) و شهید ثانی.(۴) یعنی طلبه‌ی ما وقتی وارد درس حوزه‌ی علمیّه میشود، بعد از دو سه سالی که میگذرد، کتاب شرح لمعه را میخواند؛ لمعه مال یک شهید است، شرحش مال یک شهید دیگر است؛ دو شهید بزرگوار از علمای برجسته و جزو کسانی که از لحاظ رتبه‌ی علمی، جزو ستاره‌های عالم روحانیّتند؛ یعنی در طول این هزار سال تاریخ فقه استدلالی شیعه، اینها جزو برجسته‌هایند؛ هم شهید اوّل، هم شهید ثانی. شهید ثالث هم داریم که البتّه شهید ثالث اسم چند نفر است: هم شهید برغانی قزوین، هم شهید شیخ نورالله شوشتری در هند، و شهدای گوناگون دیگر؛ بعد شهدای روحانی دیگری که به عنوان شهید اوّل یا شهید دوّم یا شهید سوّم شناخته نشدند؛ شهید مدرّس، روحانی عالی‌قدر، شهید شیخ فضل‌الله نوری، روحانی عالی‌قدر؛ اینها شهدای عالم روحانیّتند؛ و از این قبیل [باز هم] هستند. بنابراین مسئله‌ی شهادت در بین جمع روحانیّون، امر جدیدی، امر تازه‌ای نیست و ما شهدای بزرگی داشته‌ایم.

در بین روحانیّون اهل سنّت هم همین‌ جور؛ [این] مخصوص شیعه نیست؛ هم در جنگ کسانی را داشتیم، هم در بعد از جنگ در دورانهای مختلف؛ در همین اواخر، این شهید شیخ‌الاسلام(۵) که جزو روحانیّون بسیار مؤثّر و مفید در کردستان بود و به شهادت رسید؛ و شهدای متعدّد دیگری که چه در این منطقه، چه در مناطق دیگر به شهادت رسیدند.

خب، اینها افتخارات روحانیّت است؛ ما از این بُعد نگاه نکنیم که حالا این در مقایسه‌ی با بقیّه‌ی اقشار چه‌ جور است؛ این [مسئله‌ی] درجه‌ی دوّم و سوّم است؛ از این بُعد نگاه کنیم که در عالم دعوت الی‌الخیر، شهیدِ روحانی آن کسی است که با جان خودش وارد میدان دعوت شده؛ این خیلی مهم است. و ما امروز در بین طلّاب جوان، در بین فضلای جوان احتیاج به این روحیه داریم که بدانند که عالِم دین بودن و ملّای بزرگ بودن و مجتهد عالی‌مقام بودن، به معنای کناره‌گیری و انزوای از میدان جهاد نیست بلکه عالِم دین، مرجع تقلید، استاد برجسته‌ِی درجه‌ی یک حوزه‌ی علمیّه، مثل امام بزرگوار ما، وارد میدان جهاد شد و آن جهاد عظیم را ایشان انجام داد که در طول تاریخ شیعه یک چنین جهادی با این عظمت و با این نتایج وجود ندارد؛ هم عالِم بود، هم محقّق بود، هم فقیه بود و اصولی بود، هم حکیم بود و عارف بود؛ یعنی یک انسان برجسته‌ی علمی در حدّ امام بزرگوار، اوّلْ‌مجاهد دوران خودش، بلکه بسیاری از دورانها بود و در بالاترین رتبه‌ قرار گرفت. بنابراین این تصوّر به وجود نیاید که اگر میخواهیم عالِم باشیم، مرجع باشیم، محقّق باشیم، مدرّس عالی‌مقام در حوزه باشیم، لازمه‌اش کناره‌ گرفتن از کار جهاد و عرصه‌ی جهاد و مانند اینها است؛ نخیر، ورود در عرصه‌ی جهاد وظیفه‌ی ما است؛ ما باید جهاد بکنیم.

حالا جهاد انواع مختلفی دارد: یک وقت ممکن است که جهاد علمی رجحان(۶) پیدا کند ــ بله، مواردی داریم از این قبیل که جهاد علمی رجحان پیدا میکند ــ یک وقت هم جهاد نظامی رجحان پیدا میکند، یک وقت جهاد سیاسی رجحان پیدا میکند، یک وقت جهاد اجتماعی و ورود در فعّالیّتهای اجتماعی رجحان پیدا میکند. در همه‌ی این موارد، طلّاب جوان ما، فضلای جوان ما باید احساس مسئولیّت بکنند و بدانند که خطاب اوّل، متعلّق به آنها است؛ برای اینکه وظیفه‌ی اوّلی‌ و اصلی‌ ما جامعه‌ی روحانیّت عبارت است از دعوت الی‌الخیر؛ کاری که انبیا میکردند؛ این وظیفه‌ی اوّلیّه‌ی ما است. و بهترین وسیله‌ی دعوت الی‌الخیر هم عبارت است از عمل؛ عمل در میدان خیر و در میدان دعوت. بنابراین وارد شدن در میدان مجاهدت، برای عالِم دینی و روحانی یک وظیفه‌ی اوّلی و بدیهی و قطعی است؛ در این هیچ تردیدی نیست. آن کسی که از میدان جهاد کناره میگیرد، در واقع بایستی توجّه بکند که میدان جهاد، اساس قضیّه است.

خوشبختانه ما در بین روحانیّون بزرگوارمان [این روحیه را می‌بینیم]. حالا شهدا را آقایان احصاء کرده‌اند.(۷) مرحوم امینی (رضوان ‌الله ‌علیه) صاحب الغدیر کتابی دارند به نام شهداء‌الفضیلة که همین علمای شهید در طول تاریخ را احصاء کرده‌اند؛ [البتّه] نه همه را، یک تعدادی را ایشان توانسته‌اند پیدا کنند؛ از قرن چهارم پنجم به بعد را ایشان احصاء کرده‌اند، قبل از آن را ایشان احصاء نکرده‌اند. در طول زمان هم کسان زیادی هستند که به شهادت رسیده‌اند یا در میدان مجاهدت و مبارزه بوده‌اند و شهادت نصیبشان نشده لکن مجاهد فی‌سبیل‌الله بودند؛ [نام] اینها قهراً در آن کتابها نیامده؛ خب این یک فرهنگ افتخارآمیزی است برای روحانیّت و امیدواریم که ان‌شاء‌الله این روحیه و این حالت ادامه پیدا کند.

توصیه‌ی من به دوستان و برادران عزیزی که این بزرگداشت‌ها را برگزار میکنند، این است که به عنوان هدف به اینها نگاه نشود؛ اینها وسیله‌اند، اینها ابزارند؛ دنباله‌ی این بزرگداشت‌ها باید کارهای فراوانی انجام بگیرد. پیدا کردن شیوه‌های عمل و شیوه‌های کار احتیاج به گروه‌های فکری دارد؛ مجموعه‌های اهل فکر، کسانی که اهل فکرند، اهل فرهنگند، اهل هنرند، بنشینند راه‌های مختلف را پیدا کنند؛ همین طور که به آقایان عرض کردیم،(۸) ترویج نامهای اینها، ترویج عکسهای اینها، بیان شرح‌‌حال‌های اینها، ترویج و تکثیر وصیّت‌نامه‌های اینها و بیان موقعیّتهایی که اینها در آن قرار داشتند و در آن موقعیّتها دست به این جهاد زدند، کارهای خیلی مهمّی است؛ اینها را باید تکثیر کرد و ان‌شاء‌الله همه در مقام استفاده‌ی از معنویّت این بزرگواران باشند.

امیدواریم ان‌شاء‌الله مؤیّد باشید و خداوند شماها را موفّق بدارد و کمکتان کند تا بتوانید آن کار لازمی را که در این زمینه هست، انجام بدهید.

والسّلام علیکم و رحمةالله و برکاته
 
 
 در ابتدای این دیدار ــ که در چهارچوب دیدارهای دسته‌جمعی برگزار شد ــ حجّت‌الاسلام والمسلمین عبدالله حاجی‌صادقی (نماینده‌ی ولیّ فقیه در سپاه و رئیس شورای عالی سیاست‌گذاری کنگره) و حجّت‌الاسلام والمسلمین سیّدیوسف طباطبائی‌نژاد (امام جمعه‌ی اصفهان) ــ گزارشی ارائه کردند.
 کافی، ج ۲، ص ۷۸
 شیخ شمس‌الدّین محمّد بن ‌‌مکّی بن احمد عاملی نبطی
 شیخ زین‌الدّین بن علی بن احمد عاملی جبعی
 ماموستا محمّد شیخ الاسلام از اعضای مجلس خبرگان رهبری که در بیست‌وهفتم ماه مبارک رمضان سال ۸۸ به دست عناصر مزدور به شهادت رسید.
 برتری، اولویّت
شمردن
۸) بیانات در دیدار اعضای ستاد کنگره‌ی بزرگداشت ۲۰۰۰ شهید استان بوشهر (۱۳۹۸/۱۰/۲۳)

دزفول؛ شهر موشک‌ها و رشادت‌ها

 بخش خبری جنگ ودفاع مقدس

سایت شهدای نیاک مرجع خبری وطراح نرم افزارهای مذهبی

دزفول؛ شهر موشک‌ها و رشادت‌ها

گروه فرهنگ و هنر دفاع‌پرس _ علی عبدالصمدی؛ در گاه‌شمار ملی و فرهنگ دفاع مقدس، چهارم خرداد روز دزفول، روز مقاومت و پایداری نامگذاری شده است.

روزی برای بزرگداشت مقاومت و پایداری مردم قهرمان و سلحشور دزفول که در ماه‌های نخست جنگ تحمیلی بعضا تمامی خانه و خانواده‌ی خود را از دست دادند، اما دست از مقاومت نکشیدند.

تاریخ شهر دزفول در آن دوران سراسر حماسه، رشادت، شهامت و شهادت است. تمامی پایمردی‌هایی که در فیلم‌ها و سریال‌های ایرانی و غیرایرانی به قهرمانان نسبت داده میشود را به سادگی میتوان در مقاومت جانانه‌ی مردم دزفول در دوران دفاع مقدس یافت.

در دوران حماسه آفرین دفاع مقدس دزفول ۲۰۰ بار موشک باران شد. این شهر ۲۰ هزار بار گلوله‌های دشمن را به چشم خود دید. مجموعه‌ی آمار شهداء جانبازان و مفقودالاثر‌های این شهر به ۷ هزار نفر می‌رسد. آمار شهداء این شهر به ۲ هزار ۶۰۰ نفر می‌رسد.

در تمام آن دوران سرشار از حماسه و جهاد و مقاومت مردم دزفول هرگز دست از دفاع نکشیدند. مردم مومن و معتقد این شهر سرافراز با ایمان راسخی که داشتند در برابر دشمن بعثی ایستادگی و مقاومت کرده و نهایتا باعث خلع ید اهریمنان شدند. مردم دزفول با دست خالی و بدون هیچ پشتیبانی در برابر دشمنی ایستادگی کردند که حمایت همه‌ی ابرقدرت‌های جهان را داشت.

نکته‌ی جالب و حائز اهمیت اینکه در طول آن دوران سخت، نماز جمعه هرگز تعطیل نشد که این امر روایتگر و نشان دهنده‌ی ایمان و اعتقاد قوی مردم دزفول همیشه قهرمان است.

تاریخ دزفول در دوران دفاع مقدس همانگونه که ذکر شد سراسر حماسه و رشادت است. این غرور آفرینی‌ها میتواند به بهترین شکل ممکن دستمایه‌ی بسیاری از آثار فرهنگی و هنری در حوزه‌های مختلف شود. هنرمندان عرصه‌ی هنر هفتم از طریق تئاتر، سینما و تلویزیون و قابلیت‌های رسانه‌های نوپدید آنلاین به خوبی میتوانند آینه دار شجاعت‌ها و استقامت‌ها و رشادت‌های مردم این شهر در آن دوران حماسی باشند.

رسانه‌های خبری چاپی اعم از روزنامه ها، هفته نامه ها، ماهنامه ها، مجلات و ... با انتشار تصاویر و روایات مختلف مربوط به آن دوران غرورانگیز میتوانند در انعکاس آن دوران طلایی مقاومت نقشی حیاتی ایفا کنند. رسانه‌های خبری آنلاین ازجمله پایگاه‌های خبری و کانال‌ها و گروه‌های مجازی نیز که این روز‌ها بیشترین مخاطب را دارند میتوانند از طریق اشتراک گذاری داده‌های مختلفی مانند متن، تصویر، فیلم و... جلوه گاه مقاومت مردم دزفول باشند.

به طور کلی، هنر‌ها و رسانه‌های مختلف (اعم از نقاشی، مجسمه سازی و...) هر کدام به شکلی و طریقی میتوانند قهرمانان واقعی و راستین این مرز و بوم را به نسل‌های بعدی نشان دهند تا در برابر فریب قهرمانان پوشالی رسانه‌های غربی از قهرمانان ملی و میهنی خویش مدد گیرند.

امروزه رسانه‌های غربی سعی و اهتمام دارند تا با ساخت فیلم، سریال، عروسک، بازی‌های رایانه‌ای و سایر ابزار‌ها و محصولات فرهنگی، نسلی مطیع را برای خود در جهان پرورش دهند. در کشور ما با وجود قهرمانان واقعی، به سادگی میتوان در برابر این توطئه‌ی دشمنان انسان و انسانیت ایستادگی کرد.

همانگونه که در جبهه‌های مقاومت مانند دزفول اهریمن به زانو درآمد، در جبهه‌ی فرهنگ نیز روزی خواهد رسید که قهرمانان پوشالی غرب در برابر قهرمانان حقیقی ایران زمین مغلوب شوند.

نقش شهید بروجردی در بسیج پیشمرگان کُرد/ روایتی از تشییع پیکر مسیح کردستان

 بخش خبری جنگ ودفاع مقدس

سایت شهدای نیاک مرجع خبری وطراح نرم افزارهای مذهبی

نقش شهید بروجردی در بسیج پیشمرگان کُرد/ روایتی از تشییع پیکر مسیح کردستان

به گزارش گروه حماسه و جهاد دفاع‌پرس، «محمد بروجردی» ملقب به مسیح کردستان و فرمانده قرارگاه حمزه سیدالشهدای سپاه در غرب کشور روز اول خرداد ۱۳۶۲ به شهادت رسید. خدمات او به مردم مسلمان کُرد در حافظه تاریخی ملت ثبت و ضبط شده است.

محمود صلاحی از جمله افرادی است که در کردستان همراه با شهید بروجردی مشغول فعالیت بود. صلاحی در خاطرات خود می‌گوید: سپاه کردستان از اجتماع نیرو‌های اعزامی به این خطه شکل گرفت، به این معنا که تمامی نیرو‌هایی که از طرف سپاه شهر‌های مختلف مانند مشهد، یزد، اصفهان و ... به کردستان اعزام می‌شدند، در شهر مستقر شده و سپاه کردستان برای آن‌ها یک فرمانده تعیین می‌کرد.

این رزمندگان مدتی آموزش دیده و گاهی در چند عملیات نیز شرکت می‌کردند. سپس فرماندهان با توجه به شناختی که از نیروهایشان و لیاقت آنان به دست آورده بودند، مسئولیت واحد‌های مختلف را به آنان واگذار می‌کردند.

دوره‌های اعزام کردستان سه ماهه بود. از این سه ماه، ۱۵ روز مرخصی داشتیم و ۷۵ روز عملیات و خدمت. از آنجایی که نیرو بسیار کم بود، من و بعضی از دوستانم از این مرخصی استفاده نکردیم و سه ماه کامل در منطقه‌ی کردستان ماندیم.

نقش شهید بروجردی در بسیج پیشمرگان کُرد/ روایتی از تشییع پیکر مسیح کردستان

در آن خطه افتخار شاگردی و هم‌رزمی با شهید محمد بروجردی را که «مسیح کردستان» لقب گرفته بود، کسب کردم. او فردی بلند قامت با چهره‌ای متبسم و ریش‌های زرد متمایل به خرمایی بود. نگاهی بسیار جذاب داشت و جذبه‌ کلامش چندان بود که وقتی سخن می‌گفت همه را به سوی خود جلب می‌کرد. یقیناً او به لحاظ حماسه، عرفان و آگاهی یکی از بزرگترین شهدای تاریخ جنگ تحمیلی است.

تأسیس سازمان پیشمرگان کرد مسلمان

دکتر صلاحی می‌گوید: یکی از مهم‌ترین اقداماتی که شهید بروجردی در کردستان انجام داد، سازماندهی نیرو‌های بومی منطقه بود که به تاسیس سازمان پیشمرگان کرد مسلمان انجامید. در واقع با وجود نیرو‌های اعزامی که برای رویارویی با ضدانقلاب در اختیارمان بود، به علت نبود شناخت کافی از مسیرها، ارتفاعات و همچنین مردم منطقه، به کمک و راهنمایی نیرو‌های بومی و راه بلد‌ها نیاز داشتیم.

این نیرو‌های بومی به تردد در کوه و صخره عادت کرده و همه ساکنان از جمله گروه‌های ضدانقلاب را خوب می‌شناختند. بدیهی است پیوستن چنین افرادی به سپاه کمک شایانی در عملیات‌ها و برقراری امنیت روستا‌ها می‌کرد. از همه مهم‌تر اینکه ضدانقلاب از همکاری آنان وحشت بسیاری داشتند، چرا که می‌توانستند به راحتی اخبار آن‌ها را در اختیار ما قرار دهند.

الحق و الانصاف هم این نیرو‌ها نقش سرنوشت‌ساز و تعیین‌کننده‌ای در پیشبرد اهداف دولت و برقراری امنیت ایفا کردند. در بوکان یگان پیشمرگان مسلمان کرد از سال ۶۱ به صورت رسمی تشکیل و در سال ۶۳ کامل گردید. البته پیش از آن نیز کسانی مانند شهید سید صمد محمدی به صورت فردی به ما پیوسته و همکاری داشتند. چنین افرادی از اولین نیرو‌هایی بودند که در سال ۵۸ به سپاه پیوسته و تا آخرین نفس نیز خدمت کردند، ولی به طور کل پیشمرگان مسلمان کرد در بوکان به صورت سازمان یافته درنیامدند.

نقش شهید بروجردی در بسیج پیشمرگان کُرد/ روایتی از تشییع پیکر مسیح کردستان

روایتی از تشییع پیکر شهید بروجردی

دکتر صلاحی درباره نحوه آگاه شدن از شهادت شهید بروجردی می‌گوید: یک روز در حال تماشای اخبار بودم که ناگهان تلویزیون اخبارش را قطع کرد و گفت مسیح کردستان به شهادت رسید. این خبر در باور نمی‌گنجید. از روزی که شهید «محمد بروجردی» به همراه شهید «اصغر جوانی» در بیمارستان عباسی میاندوآب به عیادت من آمده بود، زمان زیادی نمی‌گذشت. سخنش در ذهنم حک شده بود که به من گفت: «نورانی شدی.» بی‌اختیار اشک از چشمانم جاری شد. هم به شهادت او غبطه خوردم و هم به خاطر اینکه چنان فرمانده لایقی را از دست داده بودیم، حسرت می‌خوردم.

علت شهادت او هم این بود که یک روز برای دیدن ساختمانی جهت مقر تیپ یگان ویژه‌ شهدا که بعدا لشکر ویژه‌ شهدا شد و شهید کاوه فرماندهی آن لشکر را به عهده گرفت، از ارومیه حرکت کرده بود. متأسفانه در میانه‌ راه ماشین حامل وی در اطراف مهاباد روی مین رفته و منفجر شده بود.

مراسم تشییع پیکر مطهر این شهید والامقام در تهران برگزار شد. از آنجایی که آن زمان در تهران بودم، توفیق یافتم در این مراسم شرکت کنم. او یک پسر چهار، پنج ساله به نام «حسین» و یک دختر دو ساله به نام «سمیه» داشت. آن روز در بهشت زهرا (س) حسین را در آغوش گرفتم و پشت سر پیکر مطهر شهید حرکت کردم.

حسین اکنون بزرگ شده، ازدواج کرده و پسرش را به نیت شهید بروجردی، محمد نام گذاری کرده است.

منبع

خاطرات دکتر محمود صلاحی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی

«بازی‌دراز» روایت‌گر نور و شهادت/ مقاومت جبهه غرب در دوران طلایی دفاع مقدس

 بخش خبری جنگ ودفاع مقدس زندگی به سبک شهدا

سایت شهدای نیاک مرجع خبری وطراح نرم افزارهای مذهبی

«بازی‌دراز» روایت‌گر نور و شهادت/ مقاومت جبهه غرب در دوران طلایی دفاع مقدس

به گزارش خبرنگار دفاع‌پرس از همدان، ترم چهار دوران دانشجویی برای اولین‌بار قسمت شد که در اردوی راهیان نور شرکت کنم. آشنایی چندانی با شهدا نداشتم، وقتی که فراخوان اردوی راهیان نور را دیدم، فکر کردم که یک سفر تفریحی خواهم داشت و سریع ثبت‌نام کردم؛ ولی وقتی وارد مناطق جنگی شدم، وقتی راویان دفاع مقدس از ایثار و شهادت شهدا می‌گفتند، وقتی خادمان اردو بااخلاق نیکو و شهداگونه برخورد می‌کردند، اتفاقی دیگر افتاد، بعد از آن در دوران دانشجویی اکثراً مسئول کاروان بودم و تمام سعی‌ام را می‌کردم تا دوستان بیشتری را با فرهنگ ایثار و شهادت آشنا کنم.

دوران دانشجویی تمام شد و من از قضای روزگار وارد کار خبرنگاری شدم. هر سال دوست داشتم در اردوهای راهیان نور شرکت کنم؛ ولی قسمت نمی‌شد، تا اینکه اوایل هفته گذشته بسیج رسانه همدان برایم پیام ثبت‌نام اردوی راهیان نور غرب کشور را فرستاد، سریع وارد لینک ثبت‌نام شدم و اسمم را ثبت کردم، باورم نمی‌شد که می‌توانم بار دیگر به این سفر پر خیروبرکت بروم.

آقای «قوامی» مسئول بسیج رسانه همدان که او هم سابقه کاری طولانی در بسیج دانشجویی داشت، امسال برای اولین‌بار برای اصحاب رسانه چنین اردویی را برگزار کرده بود.

برخی دوستان پیام می‌فرستادند که هوا غبارآلود است، نرو! ولی انگار اراده و انگیزه‌ای من را به سمت این سفر سوق می‌داد و عزم رفتن کرده بودم و دیگر به حرف کسی گوش نمی‌دادم.

روز حرکت فرارسید، همه رأس ساعت ۶:۴۵ کنار اتوبوس بودند، از زیر قرآنی که فرزند شهید «منطقی» به دست گرفته بود، عبور کردیم و راهی سرزمین عشق شدیم.

بازی دراز روایتگر نور و شهادت/ مقاومت جبهه غرب در دوران طلایی دفاع مقدس

اندکی از سفر گذشته بود و از منطقه عملیاتی «مرصاد» که مزین به تصویری از شهید حاج «میرزامحمد سلگی» فاتح عملیات مرصاد بود، عبور کرده بودیم که آقای «امیر فرجام» از راویان دفاع مقدس وارد اتوبوس ما شد، با دیدارش یاد خاطرات کاروان‌های راهیان نور دانشجویی افتادم. مثل قبل از ته دل و با اخلاص شروع به روایت‌گری کرد؛ از اینکه افتخار می‌کند که پاسدار است گفت، از این‌که با خود عهد بسته که تا وقتی جان در بدن دارد، تمام وقایع دفاع مقدس را بدون هیچ تحریفی روایت‌گری کند، گفت، از ایثارگری‌های رزمندگان سپاه انصارالحسین (ع) در عملیات مرصاد گفت، در طی مسیر محل شهادت برخی شهدای عملیات مرصاد را نشان‌مان داد، کم‌کم داشتیم به «سرپل‌ذهاب» و اردوگاه «ابوذر» نزدیک می‌شدیم، به‌محض این‌که از اتوبوس پیاده شدیم، حاج‌آقا فرجام به سمت ساختمانی کوچک رفت و گفت این‌جا زورخانه‌ای بود و شهدا زمانی که در این اردوگاه مستقر بودند، در این‌جا ورزش می‌کردند؛ با لحنی جذاب از خاطرات آن روزها گفت، گویا خاطرات شیرینی از ورزش با رزمندگان دفاع مقدس از این زورخانه در ذهنش بود.

بازی دراز روایتگر نور و شهادت/ مقاومت جبهه غرب در دوران طلایی دفاع مقدس

به بخشی دیگر از اردوگاه رفتیم، حس غریبی بود، ساختمان‌هایی که اثراتی از گلوله بر رویشان بود به چشم می‌خورد. در مکانی مستقر شدیم و حاج‌آقا فرجام شروع به روایتگری کرد و گفت غیرممکن بود که شهیدی بخواهد به منطقه اعزام شود و به این اردوگاه نیامده باشد، از صعب‌العبوری مناطق غربی کشور و آماده‌سازی جسمی رزمندگان در این اردوگاه گفت، از ۱۶ عملیات بزرگی که در این منطقه برنامه‌ریزی شد گفت، از مظلومیت شهدا گفت و این اردوگاه را سکوی پرواز رزمندگان غرب خواند، با سوزی دردناک روایت‌گری می‌کرد، از این‌که هنوز هم انگار صدای رزمنده‌ها در منطقه  پیچیده است، حضور شهدا به‌طور کامل احساس می‌شد، گویا تک‌تک به استقبال‌مان آمده بودند و به ما خوش‌آمد می‌گفتند.

بازی دراز روایتگر نور و شهادت/ مقاومت جبهه غرب در دوران طلایی دفاع مقدس

اشک در چشم همگان جاری شده بود تا اینکه مداح با توسل به امام حسین (ع) فضا را معنوی‌تر کرد، بعد از پایان روایت‌گری سوار اتوبوس و راهی ارتفاعات «قراویز» شدیم، تا حالا قسمت حضور در آن منطقه را نداشتم، راهی کوهی داشت، اندکی که از تپه‌ها بالا رفتیم، مجدد حاج‌آقا فرجام ما و زوار دیگر که از بچه‌های بسیج دانشجویی بودند را دور خود جمع و شروع به روایت‌گری و معرفی این منطقه کرد. از مقاومت رزمنده‌ها در این منطقه، از شهید مجید بیات‌ها، نورعلی مؤمنی‌ها، علی زارعی‌ها که در این منطقه شهید شدند گفت، خیانت یک نفر باعث شهید شدن بسیاری از رزمندگان شده بود، گویا اینجا کربلای ایران شده و عاشورایی دیگر در این مکان اتفاق افتاده بود. ما نسل امروز باید خاکریزهایی که شهدا حفظ کردند را حفظ کنیم و شهدا الگو بگیریم، یک سری از آدم‌های شجاع  همچون شهدای مدافع حرم «مجتبی کرمی» و «سید میلاد مصطفوی» به این مکان‌ها آمدند و الگو گرفتند و در نهایت به مقام شهادت نائل آمدند.

بازی دراز روایتگر نور و شهادت/ مقاومت جبهه غرب در دوران طلایی دفاع مقدس

بازی دراز روایتگر نور و شهادت/ مقاومت جبهه غرب در دوران طلایی دفاع مقدس

مکان دیگر یادمان «شهید بهشتی» بود؛ حاج‌آقا فرجام از عملیاتی که در این منطقه اتفاق افتاد و منجر به آزادسازی راه مواصلاتی سرپل‌ذهاب به قصرشیرین و آزادسازی چندین تپه شد، گفت. عکسی یادگاری با هم‌سفران گرفتیم و در نهایت راهی قصرشیرین برای اسکان شدیم.

بازی دراز روایتگر نور و شهادت/ مقاومت جبهه غرب در دوران طلایی دفاع مقدس

صبح روز بعد راهی «بازی‌دراز» شدیم، از پیر و جوان و کودک همه آمده بودند، همه با یاد شهدای بازی‌دراز عزم صعود به منطقه را کرده بودند، و همه سختی راه را به عشق شهدا خریده بودند، پیرمرد و پیرزنی نظرم را جلب کرد که عصا به دست در حال صعود بودند، کمی بالاتر جانبازی بود که پایش را از دست داده بود و به یاد همرزمان شهیدش به این منطقه آمده بود، می‌گفت که هیچ‌وقت از سهمیه جانبازی‌اش استفاده نکرده و افتخار می‌کند که در این راه پایش را از دست داده است، ایستگاه‌های صلواتی در کل مسیر به چشم می‌خورد، برخی هم در حال جمع‌کردن زباله‌ و پاک‌سازی منطقه بودند.

بازی دراز روایتگر نور و شهادت/ مقاومت جبهه غرب در دوران طلایی دفاع مقدس

بازی دراز روایتگر نور و شهادت/ مقاومت جبهه غرب در دوران طلایی دفاع مقدس

صدای بلندگویی که هر لحظه اسم یک استان را می‌آورد و به آنان خوش‌آمد می‌گفت، خستگی را از تن زوار درمی‌آورد، سخت است که تصور کنی یک روز در این منطقه رزمندگان به‌سختی از تپه‌های ناهموار این منطقه عبور می‌کردند تا بتوانند تجهیزات را به همرزمانش برسانند، سخت است این‌که تصور کنی در آن بالا بعد از کلی خستگی ببینی که تعدادی از همرزمانت شهید شده‌اند؛ ولی همچنان با روحیه‌ای قوی و توکل بر خدا در برابر دشمنان بایستی، فقط به برکت وجود ایمان قوی می‌توان به این درجه رسید. بازی‌دراز بیانگر ایثار و فداکاری‌های رزمندگان دفاع مقدس است.

بازی دراز روایتگر نور و شهادت/ مقاومت جبهه غرب در دوران طلایی دفاع مقدس

قرار ما رأس ساعت ۱۱:۳۰ کنار اتوبوس‌ها بود، تک‌تک همسفران خود را به کنار اتوبوس می‌رساندند، لحظه خداحافظی از شهدای منطقه بازی‌دراز فرارسیده بود، ایثار و مجاهدت شهدای این منطقه هیچ‌وقت از ذهنم فراموش نخواهد شد، شهدایی که از تمام هستی خود برای حفظ یک وجب خاک گذشتند.

شهدایی که سیدالشهداء (ع) را الگوی خود قرار دادند و جاودانه شدند. شهدایی که به امام زمان (عج) خود لبیک گفتند و از این امتحان الهی سربلند بیرون آمدند، من و نسل آینده باید این شهدا را الگوی خود قرار دهیم و با جان و دل مطیع امر ولایت‌فقیه باشیم و از خاک کشورمان دفاع کنیم؛ چراکه اگر در مملکتی فرهنگ ایثار و شهادت ترویج پیدا کند، دشمن جرأت نمی‌کند به آن گزندی وارد کند.

فتح خرمشهر؛ فتح خون/ اشتباه بزرگ بعثی‌ها در عملیات بیت‌المقدس

 بخش خبری جنگ ودفاع مقدس

سایت شهدای نیاک مرجع خبری وطراح نرم افزارهای مذهبی

فتح خرمشهر؛ فتح خون/ اشتباه بزرگ بعثی‌ها در عملیات بیت‌المقدس

به گزارش گروه حماسه و جهاد دفاع‌پرس، عملیات بیت‌المقدس روز دهم اردیبهشت‌ در غرب رودخانه کارون و خرمشهر و با رمز «یا علی بن ابیطالب (ع)» با هدف آزادسازی شهر‌های خرمشهر، هویزه و جاده اهواز - خرمشهر و خارج کردن شهر‌های اهواز، حمیدیه و سوسنگرد و نیز جاده اهواز ـ آبادان از برد توپخانه دشمن و همچنین تأمین مرز بین‌المللی به‌صورت مشترک توسط نیرو‌های سپاه پاسداران و ارتش جمهوری اسلامی ایران انجام شد.

طی این عملیات، پنج هزار و ۳۸ کیلومتر از اراضی اشغالی از جمله شهر‌های خرمشهر و هویزه و نیز پادگان حمید و جاده اهواز خرمشهر آزاد شدند.

بهره‌گیری از انگیزه‌های ریشه‌دار دینی و میهنی برای آزادسازی خرمشهر، طراحی مناسب و برنامه‌ریزی شده، انسجام ارتش و سپاه، سرعت عمل، راهکار عبور از رودخانه، گستردگی منطقه نبرد، تأثیرات منطقه‌ای و بازتاب جهانی، عواملی هستند که زوایای گوناگون نبرد بیت‌المقدس را نسبت به سایر نبرد‌های دوران هشت سال جنگ تحمیلی متمایز می‌کنند.

مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس مصمم است با تکیه‌ بر آثار و اسناد موجود در این مرکز همزمان با سالروز آغاز این عملیات غرورآفرین، جلوه‌های شکوه مقاومت و پایداری این حماسه عظیم را به روایت فرماندهان حاضر در عملیات منتشر کند.

روایت سردار سرلشکر رحیم صفوی

نگرانی از استقرار نیرو‌های عراقی در ساحل رودخانه کارون

سردار سرلشکر سید یحیی (رحیم) صفوی از فرماندهان دوران دفاع مقدس در جلد اول از کتاب تاریخ شفاهی خود با عنوان «از سنندج تا خرمشهر» درباره عملیات بیت‌المقدس می‌گوید: چند روز قبل از عملیات، بزرگ‌ترین نگرانی بنده، هوشیار شدن بعثی‌ها و یگان‌های تقویتی بود که به منطقه می‌آوردند. آن‌ها داشتند نیروهایشان را افزایش می‌دادند و کار‌های مهندسی‌شان را تشدید می‌کردند.

مهم‌ترین اصل عملیاتی ما، گرفتن سرپل بزرگ در غرب رودخانه کارون بود. اگر بعثی‌ها به کنار رودخانه کارون می‌چسبیدند، ما دیگر نمی‌توانستیم سرپل بگیریم و در حقیقت راهکار قرارگاه فتح و نصر که تلاش اصلی را بر عهده داشتند، مسدود می‌شد.

قرارگاه قدس قرارگاه فرعی ما بود که مسئول درگیر کردن لشکر‌های ۵ مکانیزه و ۶ عراق در شمال منطقه عملیاتی بود، ولی تلاش اصلی عملیات بر عهده قرارگاه فتح و قرارگاه نصر بود.

ما از اینکه بعثی‌ها دائم داشتند نیرو به منطقه اضافه می‌کردند و چندین تیپ و لشکر آورده بودند نگران بودیم. ترس ما این بود که بعثی‌ها بفهمند ما چگونه می‌خواهیم از کارون عبور کنیم و نگذارند.

اشتباه بزرگ بعثی‌ها

ما باید روی رودخانه کارون پل شناور می‌زدیم و اگر نمی‌گذاشتند ما پل احداث کنیم، نمی‌توانستیم واحد‌های پیاده و زرهی و توپخانه‌مان را عبور دهیم و اصلاً گرفتن سرپل ناممکن می‌شد. بهترین کاری که بعثی‌ها می‌توانستند بکنند این بود که به پشت رودخانه کارون بچسبند و نگذارند ما از رودخانه عبور کنیم، ولی خداوند عقل آن‌ها را گرفته بود. اشتباه بزرگ بعثی‌ها این بود که به حاشیه رودخانه نچسبیدند؛ اگر چسبیده بودند، احتمال موفقیت عملیات بسیار ضعیف بود.

به همین دلیل ما با فرماندهان قرارگاه‌های مختلف مثلاً با «حسن باقری» فرمانده قرارگاه نصر، «غلامعلی رشید» فرمانده قرارگاه فتح و «احمد غلامپور» فرمانده قرارگاه قدس و حتی با فرماندهان یگان‌ها جلسات مستمر داشتیم و این موضوع را دنبال می‌کردیم.

عامل زمان هم جزء نگرانی‌های ما بود. من خیلی اصرار می‌کردم که عملیات را زودتر شروع کنیم. نگرانی ما این بود که هوشیاری بعثی‌ها کامل بشود و زمان عملیات و تاکتیک عملیات که عبور از رودخانه کارون بود، کشف بشود.

علاوه بر این، استقرار توپخانه‌ها و آتش پشتیبانی بسیار مهم بود. هماهنگی با هوانیروز و نیروی هوایی ارتش و چگونگی اجرای کار‌های مربوط به پشتیبانی را دائم دنبال می‌کردیم. بالاخره ما ۴۰ تا ۵۰ هزار نیرو را می‌بایست آب و غذا می‌دادیم.

همچنین انجام شدن کار‌های مهندسی سپاه و ارتش از دغدغه‌های ما بود. اگر پل‌ها نصب نمی‌شد، عملیات با مشکل مواجه می‌شد. مهندسی ارتش در احداث پل‌ها بسیار خوب عمل کرد. تانک‌های چیفتن انگلیسی حدود ۴۵ تن وزن دارد و عرض رودخانه هم بین ۱۰۰ تا ۱۵۰ متر بود. تانک را عبور دادیم؛ ببینیم پل می‌شکند و فرو می‌ریزد یا نه، چون ۴۵ تن بار باید از روی پل عبور می‌کرد. کار با موفقیت انجام شد.

آقای حسین خرازی که با تیپ امام حسین (ع) در قرارگاه فتح عمل می‌کردند، خودشان یک پل نفررو با سیم بُکسل و کف چوب درست کرده بودند که منتظر پل دیگران نباشند. البته پل نفر رو بود. این هم ابتکار برادران اصفهانی و ماشاءالله فکر خوب فرمانده تیپ ۱۴ امام حسین (ع) بود.

چهار عملیات بزرگ و آزادی هشت هزار کیلومتر مربع در ۹ ماه

از سوی دیگر؛ چون هنوز شیرینی پیروزی عملیات فتح‌المبین زیر زبان رزمندگان بود، ما می‌خواستیم دور هجوم و دور پیروزی‌ها بر عراق را کامل کنیم. ما با چهار عملیات بزرگ شکستن حصر آبادان در ۵ مهر، آزادسازی بستان در ۸ آذر ۱۳۶۰، فتح‌المبین در ۲ فروردین سال ۱۳۶۱ و بیت‌المقدس در ۱۰ اردیبهشت ۱۳۶۱ در طول ۹ ماه، توانستیم بیش از هشت هزار کیلومتر مربع از سرزمین‌های اشغال‌ شده به دست عراق را آزاد کنیم.

غافلگیری بعثی‌ها

مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس کتاب خاطرات فرمانده لشکر گارد عراق را ترجمه و چاپ کرده است. سرلشکر حمدانی می‌گوید: ما تصور نمی‌کردیم ایرانی‌ها بتوانند بعد از عملیات فتح‌المبین، عملیات بزرگ‌تر آزادسازی خرمشهر را انجام بدهند و صدام مصمم بود خرمشهر را حفظ کند.

وی می‌گوید: ما می‌دانستیم ایرانی‌ها می‌خواهند به قصدِ آزادسازی خرمشهر حمله کنند. البته آنان تاکتیک و زمان عملیات را نمی‌دانستند و ما با همین دو عامل، یعنی تاکتیک و زمان عملیات توانستیم تا اندازه‌ای آن‌ها را غافلگیر کنیم.

منبع

۱-اردستانی، حسین، از سنندج تا خرمشهر: تاریخ شفاهی دفاع مقدس: روایت سید یحیی (رحیم) صفوی، تهران، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی: مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس، چاپ دوم، ۱۳۹۹، صفحات ۵۲۳، ۵۲۴، ۵۲۵، ۵۲۶، ۵۲۷